چرندیات یه کوشولو
من یه دیونه ام پس زیاد جدی نگیریدم
الان نميدونم خوشحالم يا ناراحتم يا اصلا چه حسي دارم كلا وقتي يه مدت به تعطيلات بر ميخورم خيلي احساس پوچي ميكنم چون انگار زندگي برام به يه سكون ميرسه اصلا تو تعطيلات حس بيرون رفتن ندارم نميدونم چرا ولي واقعا بده ديروز خانوادگي به اسرار بابا رفتيم سينما كتاب قانونو ديديم فيلم بدي نبود ولي تو اين جور فضاها معمولا دوست دارم فيلم خنده دار ببينم كه يه خورده فضام عوض شه ولي به هر حال فيلم بدي نبود جاتون خالي .امروز رفتم پالتومو در اوردم مامي ميگه تو كه الان نمي پوشي گفتم ببينم شايد برام كوچيك شده باشه اخه تابستون كه مانتو خريدم ديشب پوشيده بودم خفن كوتاهو تنگ شده منم جو گرفته بودم فكر كردم شايد الان رشد كرده باشم نگو اب رفته بود جنسام ديگه جنس نيست 40 تومن بده مانتو اخرم اينجوري شه خلاصه پالتورو پوشيدم ديدم تكون نخورده ماميم گفت در بيار خودتو مسخره نكن هه هه سانس اول اون پستم گفتم خنده داره پشتم چرت گفته بود كه به گوش خيليا رسيده بود از جمله سبزه كه روشو برگردونده بود ازم ميدونسم ميفهمن چرت گفته شنبه كه سبزه دانشگاه نبود دوشنبه كه از سلف با بي بي سي داشتيم ميومديم اكيپ سبز اينا اون ور رو صندلي بودن بي بي سي گفت گفتم به جهنم رفتيم دانشگاه بي بي سي چند پله ازم جلوتر بود منم اروم داشتم ميرفتم بالا نگو سبزه بدو بدو پشتمون داشته ميومده كه خودشو سريع رسونده بوده پله پايينيه من من كه اصلا حواسم نبود بي بي سي عادت داره گردنش همه ور ميچرخه نگو ديده سبزه پشتمه دوبارم بهم گفته بود ولي من اصلا حواسم نبود ميفهميدم كسي پشتمه ها ديدم نميره رفتم اونور تر كه رد شه ديدم همچنان داره نگام ميكنه همون يه پله رو فاصله گذاشته اصلا اهميت ندادم ببينم كي هست تا رسيدم پله اخر بي بي سي رفته بود دم پنجره منم اومدم برم ديدم سبزه ازم جلو زد شروع كرده به خوندن تازه اون موقع نگاش كردم ديدم اينه كلي تعجبيدم تازه فهميدم انگار فهميده پشتم الكي حرفيدن با بي بي سي رفتيم كلاس تجزيه داشتيم كلاس 3 ساعتمونو كلشو سبزه پشت در كلاس بود گفتم الانه كه با دستگيره اشتباه بگيرنش مونده بودم با دوستاش كلا پشت در بودن چه حالي داره اين واقعا اون روز سر كلاس هي خندم ميگرفت اخه همش تو شيشه داشت نگاه ميكرد اين بچه هاي دانشگاه ما واقعا خولن سانس دوم پنجشنبه اصلا معلوم نبود پشت در كلاس فيزيك ما چه خبر شده همه داشتن كيشيك مارو ميدادن ساعت دوم فيزيك از ناهار اومديم ئديديم جامونو جلو گرفتن رفتيم ته لاس نشستيم اخه جا نبود هنوز استاد نيومده بود ديدم دم در صداي ماچو بوسه بلند مياد يهو برگشتم ديدم خنده دارست داره شوهر يكي از دوستامو بوس ميكنه ميمون بوس اخرشو تا ديد دارم نگاش ميكنم بهم نگاه ميكنه سمت صورت من ميكنه يه لبخنده نكبتي ميزنه منم ديه كلا به در پشتمو ميكنم واقعا رو دارنااااا حالا استاد اومده اومده عقب به ما ميگه چرا عقب نشستيد ما كپ كرده بوديم ميگيم جارو گرفته بودن اين استادم به ما شك كرده اخه تابلو نگامون ميكنن موندم چي از جون ما ميخوان از حركاتشون واقعا ادم از خنده ميميره شر فيزيك كه پشت در كلاسمونو داشتن اي شخم ميزدن ديگه نميفهميمم كي به كيه ولي اين كلاسمون 3 تا دختر ترم 1 داره خيلي باحالن از اين دختر اويزونان كه ميخوان ابراز وجود كنن يكيشون كه اين جلسه به يكي از پسراي كلاسمون شماره داد من داشتم از خنده ميمردم اخه همش دختره بر ميگرده با اين حرف ميزنه جالبه كه پسره اصلا اهميت نميده جالبتر اينه كه استاد به اينا شك نميكنه مياد به ما گير ميده تورو خدا شانسو ميبيني كات پس مانده:اون دفعه فك كنم يه اشتباهي شد منظور من از اينكه گفته بودم هر كي شماره ميخواد بگه طارف نكنه كاملا شوخي بود چون يكي برام كامنت گذاشته بود كه مردمو الاف نكنم يهو شماره بدم ... پس مانده 2:اصلا دوست ندارم اينجا كامنتاي زشتو بي تربيتي باشه اميدوارم كسايي كه شعور درست حرف زدنو ندارن لااقل اگه ميخوان اينجور حرفارو بزنن خصوصي بزارن چون خيلي زشته عموم بخونن بخاطر همين پاكش كردم واقعا دوستان شرمنده كه نميتونم كامنتارو بعد تاييد بزارم چون وقت ندارم هميشه بيامو تاييد كنم اگه همچين كامنتايي ديديد اينا شرمنده ام دوست داشتيد ادامه مطلبو بخونيد سانس اول چند روز پیش تو دانشگاه ای ترورم کردن که نگو یکی از پسرای دانشگاه که اتفاقی فهمید خونمون کجاست با بی بی سی از جلوش رد شدم نگاشم نکردم میمون میگه این همه قیافه میگیری یه موقع به کسی نگی از کجا میای اصلا اهمیت نمیدمو رد میشم ولی تو دلم ای فوشیش کردما داریم با بی بی سی از سلف برمیگردیم یکی از پسرای کلاس زبان مارو دیده به دوستش برگشته میگه اینا دماغشون از نیمروخ خیلی بده بی بی سی اعصابش انقدر خورد شده ولی من بزور جلو خندمو گرفته بودم داشتم میمردم از خنده اخه دماغ خودش افتضاحی بود از ما ایراد میگیره ولی پارسال به سرم زده بود برم عمل کنم حتی بابا اینارم راضی کردم ولی یهو پشیمون شدم عمرا عمل کنم همینه که هست .باز میریم تو ساختمون دانشگاه انگار امروز باید از سر تا پای من ایراد بگیرن دوتا پسر دم پله ها وایستاده بودن من که نگاشون نکردم ولی بی بی سی گفت زل زده بودن یکی از این دوتا پسر قد بلندو هیکلی بود اون یکی کوچولو بود اومدیم از پشتشون رد شیم نفهمیدم گنده به دوستش چی گفت یهو دیدم کوچولو هه تو صورتمه برگشته میگه نههههههه کوچولوهه وای من خشکم زد بی بی سی میگه چی گفت گفتم اینو مرده بود از خنده گفتم من کوچولو نیستم اون زیادی گنده بود اخه منو بی بی سی هم قدیم ولی بی بی سی خیلی لاغر ه ولی با اینکه من خیلی ازش توپول ترم همه به من میگن کوچولو بار اولم که نیست دیگه عادت کردم واقعا اون روز عجب روزی بود بماند که ۳ بار دیگه ام بهم همون روز گفتن خیلی کوچولویی با اینکه اصلا نیستم بد شانسیه دیگه سانس دوم این روزا اعصابم خفن خوردده یکی از دوستای خنده داره از من خوشش میاد خنده داره تازه فهمیده عین سگ شده میمون معلوم نیست پشتم چه چرندیاتی گفته که انقدر بهم بد نگاه میکنن اون دوستش که اصلا نگاه نمیکنه برام جالبه که چه باورم کردن ای بابا طلاا که پاکه چه منتش به خاکه بلاخره میفهمن چرت گفته من که از خودم مطمئنم الکی اعصابم خورد کرده خیلی دوست دارم ببینم چی گفته اصلا پنجشنبه دیدم خنده داره انقدر خوشحاله شک کردم یه غلطی کرده میمون خیال میکنه باهاش رفیق میشم از کلاس فیزیک که اومدم دیدم یکی از دوستای خنده داره پشت در کلاس کیشیکه تا منو دید با بشکن دوید جلوم من خشکم زده بود تا ظهر که اون دوستشو دیدم که منو میخواست دیدم منو دید روشو کرد اونور گفتم همینه ذوق مرگه اهمق نمیدونم کی میخواد از دانشگاه بره امسال خدارو شکر میره نمیدونم اون دنیا چطور میخواد جوابمو بده که اینقدر الکی برام حرف در اورده خدا یه عقل به این بده یه پول به من پس مانده ۱:این مدت که نبودم ای دی اس ال خونمون هی قطع میشه یا نمیره به کل تازه دیشب فهمیدم داداشم دستکاریش کرده قاط زده تازه هر وقتم میومدم سایت دانشگاه بلاگفا باز نمیشد منم نمیتونستم باپم ولی با موبایا همه پستاتونو خونده بودم فکر نکنید نیومدم پس مانده ۲:تازگیا دیگه به کامنتام اعتباری نیست عجب دوره زمونه ای شده ها مردم بیکارن جعل اسم میکنن . تازه من اینجارو برای دوست پسر یابی نزدم ولی شماره میخوای بدم طارفففففففف نکنیداااااااااااااا کات دختر باباش:اجی جونم دلم خیلی بلت تنگیده میم سین: چرا اپ نمیکنی خیلی کم پیدایی من که شک دارم تو یه سره سرت تو کتاب باشه داداشی کوشولوم تنهاترین:خانومی دیروز اس دادم جواب ندادی میخواستم بگم فردا کجا همو ببینیم امیدوارم حالت خوف باشه بهزاد:نوشتم که بدونی ناراحت نیستم من به این زودیا ناراحت نمیشم والسلام نميدونم اين دل گرفتنا اين گرفتاريا مشكلا و خيلي چيزاي ديگه كي ميخواد تموم شه از خيلي چيزا خسته ام خيلي خسته بعضي وقتا فكر ميكنم يه زندگي راحت چه جور زندگي ايه؟ هر جور زندگي باشه اين زندگيه الان منو نميشه بهش گفت راحت انگار هميشه با مرگه كه از درگير شدن با خيلي چيزا راحت ميشي مثل ماديات .عشق و خيلي چيزاي ديگه سانس اول تو دستشويي دانشگاه با بي بي سي داريم تو اينه خودمونو نگاه ميكنيم يه دختره كه فقط باهاش سلام عليكي هستيم مياد تو . مارو كاملا بر انداز ميكنه دوتايي تو اينه داريم نگاش ميكنيم تو ان گرما يه پالتويي پوشيده شاخ در مياريم ميگم گرمت نيست ميگه نه ميگم اخه خيلي كلفته ميگه نه بنظر مياد بيا دست بزن گفتم اخه تابلو دارم ميبينم كلفته بي بي سي دست ميزنه ميگه اره كلفته خدايي گفتم ديدي با نگاه معلومه برگشته به من ميگه نه نيست گفتم شايد چشام خوب نميبينه ميگه البتههههههههههههههه چشاي تو بايدم نبينه جاي تعجبم ندارهههههههههههه (بازم داره تيكه ميندازه امان از اين دختراي دانشگاه)گفتم چطوررررررررررررررررررر؟؟؟ گفت خوب ديگه . ديگه سوالاي سخت نپرس. منم ميگم اهان بي بي سي تو اينه با بهتو حيرت زل زده بود به ما دوتايي به هم نگاه ميكنيمو هردو فكرمون يه جاست اين دختراي دانشگاه اگه چاره داشتن مارو از دانشگاه مينداختن بيرون سانس دوم ديروز يه اتفاق باور نكردني افتاد هنوز تو شوكم اصلا باورم نميشه تو اين دانشگاه چرا ما اينقدر تابلوييم نه لباس پوشيدنمون نامتعارفه نه ارايشمون نه رفتارمون ولي عجيبه همه چي عجيبه ديروز منتظر بوديكم مترو بياد يه سري بچه هاي دانشگاهم بودن اون عمادم كه اون روز تو مترو با طوسي جنگيديمم بود بازم با طوسي بود خودشونو كشتن اومدن تو كابين ما جا پيدا كردن موندم اين عماد چرا اينقدر روانيه با اينكه خونشون علمو صنعته با ما پا شد باز اومئد مترو صادقيه با دوتا از دوستاش من فقط قيافه يكيشونو ديدم اون يكيو نديدم تا مترو سوار شديم اينام خودشونو انداختن تو مترو ميخواستيم رد گم كنيم نواب پياده شديم ديديم عماد پياده نشد كلي مونده بوديم پس چرا اومده صادقيه اون كه الكي نمياد رفتيم بيرون مترو يه پسر تعقيبمون ميكرد ميوفتاد جلو ميموند ما برسيم خلاصه يكم اومد وايستاديم نگاش كرديم فهميد تابلو شده برگشت برگشتيم ديديم دوباره رفت تو مترو اي خولااااااا يه ذره رفتيم جلو حس كردم باز يكي پشتمونه بي بي سيو كشيدم كنار بلند به بي بي سي گفتم بيا كنار اقا رد شه اومد رد شه زل زده بود تو صورتم اهميت ندادم رومو كردم اونور بي بي سي گفت چقدر اين شبيهه دوسته عماده گفتم من نديدمش گفت فكر كنم خودشه افتاده بود جلو وايستاد موبو گذاشت كنار گوشش برگشت با لبخند بهم گفت سلام منم اهميت ندادم گفتم خول رفتيم باز اومد كنارم پسر فشن بود انقدر اروم داشت حرف ميزد كه نگو گفت سلام ميتونم باهاتون حرف بزنم صداشو بزور ميشنيدم بي بي سي هي دستمو فشار ميدا ميگفت حرف بد نزنيا دوسته عماده مونده بودم گفتم اقا بفرما راتو برو با ما كار نداشته باش برگشت گفت بد انقدر اروم گفت من نشنيدم بي بي سيم لبخوني كرده بود داشت ميخنديد از حرفش گفتم هانننننننننننننننن چي گفتي برگشته با يه لبخنده احمقانه باز با يه زمزمه ميگه خيلي بدي گفتم اااااااااا تابلو شد هه گفتم باشه تو برو رفت ولي با بي بي سي اعصاب نداشتيم اين عماد خاك بر سر ميخواست با اين مارو بدنام كنه الان فردا كل دانشگاه اين جريانو ميدونن احمقا فقط منتظرن يه اتو از ما بگيرن ولي عمراااااااااااااااااااا سانس سوم موندم چرا همه از ما ميترسن اين ياروام كه ديروز اومد كليي قرخيده بود بزور صداش در ميومد نميدونم همه ميگن خشن ترسناك فكر كنم قيافمون خيلي خشنه از يه لحاظايي خوبه ولي خوب از يه نظرايي ام افتضاحه پنجشنبه باز رفتيم مترو سوار شيم دو نفر كه تازه كشفشون كرديم اونا بودن يكيم كه بي بي سيو ميخواد بود يكيم كه من نميشناختم رفتيم مترو رو سوار شديم جاها پر شد پياده شديم مترو بعدي كه اينام همشون با ما پياده شده برگشتم به بي بي سي ميگم بريم دوسته اون پسره كه نميشناسمش ميگه بريم بريم خول شده بود يك دوسته پرورويي داشت كناره ما وايستاده بودن اين دوستش ميگه بريم اونور اينا حال نميدن(چون با پسرا نميحرفيم اينو گفت)دوستش از كنارم تكون نخورد ديدم هيچ صدايي ازش نيومد نه گفت بريم نه نه نگاش ميكنم لبخند ميزنه چي بگم والا اين يكي مترو همه سوار شديم تا امام خميني همه پياده شديم داداشم زنگيد حالا همه اومدن تو گوشيه من كه كيه كل حرفامو گوش دادان تا فهميدن داداشمه (اخه الان وقت زنگيدن بود)همشون دورمونو گرفتن با ما دارن ميان سمت صاقيه ديگه كلافه شدم همشون اومدن تا ما سوار مترو شديم ديديم دارن بر ميگردن چي بگم به اينا هميشه كارشون هميشه جالبه كه هيچكدوم جرات ندارن بيان جلو واقعا عصبيم كردن كات دوستاي عزيزم ديروز اپيدم ولي خوب سايت دانشگاه هنگيد همش پريد يك زذه حال خوردم .ببخشيد كه اينقدر دير به دير سر ميزنم واقعا وقت نميشه بيا پشت كام ولي هر وقت بيام به همتون سر ميزنم دوستتون دارم هر كي دوست داشت ادامه مطلبو بخونه این روزا درگیری زیاد شده سر همه ی مسائل فکر کنم اون ÷ست دو تا مونده به اینو غیر از میم سین کسی نخونده خلاصه که این ادامه ی اونه این جلسه که رفتم سر کلاس تجزیه از اونجایی که استاد اون دری وریارو سر کلاس بهم گفته بود باز اتیشی بودم رفتم سر کلاس دیدم دخترا منو نگاه میکنن نیشاشون تا ته باز نکبتا انقدر خوشحال بودن استاد حالمو گرفته منم کم نیاوردم به همه لبخند مسخره میزدم که حالشون سر جاش بیاد خلاصه استاد اومد تا 15 مین اول اصلا سمتی که من نشسته بودمو نگاه نمیکردو درس میداد گذشت دیدم هی زیر چشمی به من نگاه میکنه لبخند میزنه باورم نمیشد اون استاد سگ چقدر این جلسه مهربون شده بود ولی من همچنان سگ بودم تا اخر کلاس انفدر بهم لبخند زد کل دخترا فهمیده بودن ولی من عینهو برج زهر مار نگاش میکردم یه لحظه ام یه سوال کردم که یه ثانیه زودتر از من دختر جلویی یه سوال کرد داشت سوال اونو جواب میداد یهو ولش کرد اومد جواب منو داد من که مونده بودم رفته رو تخته بهم توضیح بده من صورتشو نگاه نمیکردمو زل زده بودم تخته یهو داد زد گفت به من نگاه کن منم یه نگاه بد بهش کردم دوباره به تخته نگاه کردم استاد حسابی داشت جون میداد فهمیده بود خیلی بد حرفیده اخر کلاس بود دخترای ردیف اول داشتن باها میحرفیدن اونم یه لبخند رو لبش بود هی به من نگاه میکرد منم از اونجایی که کلاس گرم بود داشتم خودمو باد میزدمو سگی بهش نگاه میکردم گفت بچه ها الان دارید تو دلاتون به من فحش میدید همه خندیدن من همچنان نگاه ... یهو برگشت به من گفت تو داری تو دلت به من فحش میدی همون جور که خودمو باد میزدم گفتم مگه بیکارم گفت چیییییییییییییییییی باز گفتم مگه بیکارم باز گفت چییییییییییی میدونستم میشنوه ایندفعه دخترای ردیف اول همه با هم گفتن میگه مگه بیکارم اونم گفت اوووووووووووووووووووووو بعد میگه خیل خوب دیگه کسی نیست بهم فحش بده عجب دردسری شده این استاده فوقوالعاده تیزه دوباره یر این کلاسم دو تا از همکلاسیا کرمشون با ماست اگه این استاده بفهمه کارمون زاره اخه خیلی تابلوان این سری از ترس زود اومدیم ردیف دوم نشستیم ای زده حال خورده بودن حالا کلاس تموم شده دخترا چون استاد حواسش به من بوده ایندفعه بهم گوشه چشم نازک میکردن منم باز با لبخند بدرقشون میکردم احمقا به اینم حسودی میکنن وافعا تو کار این دخترا موندم این مدت خیلی اتفاقا افتاده ولی به دلیل کمبود وقت نمیتونم بگم به احتمال زیاد تا شنبه دیگه اپ نکنم چون پنجشنبه نیم ترم فیزیک دارم شدیدا درس دارم دوستتون دارم میم سین:داداشی جونم نمیخواستم بگریم ولی نشد راستی من کتاب خاصی نمیشناسم در مورد این چیزام اون خیلی باهام میحرفید چون مطالعش زیاد بود . ولی واقعا راست میگی برات این چیزا حیلی زوده مثل من که اون موقع برام زود بود ولی ناخواسته درگیر شدم پس درساتو بخونو سرت به کار خودت باشه دختر باباش:اجی جونم من که گفتم شنبه می اپم ثس چرا شکایت میکنی مرسی از همه که به یادمید والسلام تولدت مبارك اينجا ... هنوز هم جايي هست كه فرياد بزنم خودم رو.. خودي كه شايد سالهاست گم شده... اما هنوز هم من با تكه پاره هاي خاطراتش روزگار ميگذارنم... اينجا... هنوز هم جايست كه فقط و فقط متعلق به خودم باشد... فقط خودم... مني كه شايد مدتهاست ندارترينم ... اينجا... هنوز هم چراغي روشن است... براي عبور خسته رهگذران... رهگذراني از جنس حرف از جنس كلمه... اينجا جائيست براي روزهاي خستگي كلمات... اينجا... هنوز هم... كسي نفس ميكشد!!! نميدونم اين شعرو از كجا تو دفترم نوشتم پس دربارم فكراي بد نكنيد . امروز دو تا پست گذاشتم چون فردا نميتونم اپ كنم فردا تولد توئه فكر ميكردم ديگه بعد اون جريانا هيچوقت از تو ننويسم از توئي كه كلا اخلاق منو زيرو رو كردي شايد تو فقط چند سال اومدي تو زندگيم كه يه ذره منو بزرگ كني نميدونم ولي هر چي بود الان خوشحالم كه يه دوره اي با تو بودم شايد تموم شده ولي خوب همه ي غمو شاديا كه موندني نيست توام نبودي نيستي نخواهي بود الان نزديكه3 سال نديدمت اون موقع ها فكر ميكردم يه لحظه ام بون تو نميتونم نفس بكشم ولي خوب با اينكه خيلي اذيت شدم ولي خوب لااقل الان ديگه راحت تر ميتونم نفس بكشم امسال دو ساله كه تولدتو تبريك نميگم يادمه پارسال به چه جون كندني جلوي خودمو گرفتم كه حتي يه اس ام اسم بهت ندم كه موفقم شدم ولي سال اول كه تبريك گفتم گفتي اصلا باورت نميشه يادم مونده امسالم قرار نيست تبريك بگم چون ميدونم كه با تبريكم يه اظهار لطف ميكني اظهار لطفاتو كه ميدوني تازگيا چه جوري شده خورد كردن من . دلم براي خيلي چيزا تنگ شده ولي خوب خيلي با همه چي كنار اومدم يعني اون غصه خوردنام تموم شده اون زار زدنا خيلي چيزا اون روزا يادمه وقتي بابام برام سر رسيد مياورد ميشستم با گريه بعضي روزارو خط ميكشيدم ميخواستم اون روزا نباشن ولي وقتي يه مدت گذشت ديدم روزاي خط خوردم خيلي زياد شده بلاخره با خودم كلي كلنجار رفتم كه فقط دو روزو كه بدترين خاطراتو دارم خط بزنم الانم فقط 28 اسفندو 27 فروردينه كه حالمو بهم ميزنه اميد وارم اين 2 روزم از خط خوردگي در بياد . بعد تو خيلي دلم ميخواست يه نفرو جاي گزينت كنم همه رو با تو مقايسه ميكردم همه برام بچه بودم نشد كه برات جايگزيني پيدا كنم ولي اميدوارم يه روز بشه چون دوست ندارم به گذشته اي كه گذشته فكر كنم مثل تو كه انقدر راحتي كه من برات محو ه محوم هيچوقت بهت فحش ندادم حتي پشت سرت چون برام هميشه قابل احترامي چون با اينكه خواسته هات با من فرق داشت ولي به احترام نظر من هيچوقت كاري نكردي با اينكه من وقتي كنارت بودم امكان نداشت اگه دستمو بگيري مخالفتي كنم چون بيش از حد دوستت داشتم خودتم ميدونستي ولي چون من دوست نداشتم دست نميزدي خودتم اينو چند بار بهم گفته بودي ولي خوب تحمل اين وعظ برات غير قابل تحمل نبود منم خواستم احترام بزارم به نظرت خوشحالم كه الان جدا شديم چون لااقل تو الان خوشحالي شايد با كسه ديگه اميدوارم هزاران سال شاد زندگي كني چون ادم ميزوني نيستم تنها نامه اي رو كه ازت دارم مينويسم مترسم يه روز جلي شم پارش کنم واي سلام امروز در حد انفجارم راستش امروز دو تا پست ميزارم چون پست بعدي مخصوصه ولي از طرفيم نميتونستم اتفاق وحشتناك ديروزو ننويسم واقعا هنوزم عصبيم انقدر كه دارم ديونه ميشه استاد اشغال ديروز بي دليل هر چي لايق خودش بود بار من كرد عوضي موندم من چرا اين ترم اينقدر استادم گندن البته دو تاشون از نظر اخلاقي زير صفرن اون از استاد شيمي الي كه يه ترك به تمام معناست اينم از تجزيه كه فوقو لعاده بي ادبه واي ديروز سر كلاس استاده داشت درس ميداد بي بي سي از كناريش پرسيد اونجا چي نوشته استاد يه انچنان اربده اي كشيد كه همه خشك شديم با داد ميگه حتما بايد نگات كنم كه دهنتو ببندي وايييييييي اي مونده بوديم بعد چند مين ديگه من يه جارو ننوشتم استاد پاك كرد از اتفاق قبل درس گرفتيم رو پاپكو بي بي سي نوشتم برگرو بده اينور يهو استاده ديد داد زد سرم ننويسسسسسسسسسسسسسس منو ميگي كوپ كردم بعد انگار استاده دهنشو خيال نداشت ببنده گفت اگه جاي بابات بودم با اينهمه پولي كه ميده ببينم دخترم مياد فقط براي شوخيو مسخره بازي يه چك ميزدم بچسبه به ديوار من اونقدر شوكه بودم از حرفاش فقط نگاش ميكردمو داشتم وسايلمو جمع ميكردم كه برم بيرون واي ميگه حيف خودم دستم بستست وگرنه اين كارو ميكردم گفت از اول كلاس روت سمت بغل دستيته همه ي حواست به اونه در صورتي كه من بخاطر صندلي دست چپم رو سمت بي بي سي بود واييييي اگه بدونيد تو اون لحظه در حد انفجار بودم داشتم ميلرزيد اصلا باورم نميشه چه جوري جلو دهنمو گرفتمو تو كلاس نشستم داشتم ديونه ميشدم دختراي كلاسم كه از خوشحالي داشتن ميمردن كه مارو ضايع كرده حالا همه فكر ميكردن ما داشتيم ميحرفيديمو ميخنديديم خواستم برم بيرون بي بي سيم عينه من وسايلشو جمع كرده بود گفتم موقع رفتنم ميخواد بيشتر دري وري بگه واي تا اخر كلاس سگه سگ بودم يه ذره كه گذشت اونقدر قيافم عصبي بود كه تابلو بود اخمام تو هم بود استاد يه سوال داد هيم موقع درس دادن زير چشمي به من نگاه ميكرد گفت تو كه اخم كردي بگو يه ذره نگاش كردم يه لبخند زد من همون جور سگي نگاش كردم خودشو جمع كرد گفتم اخم كردم گفت خوب داشتي رو برگه مبنوشتي گفتم اينو مينوشتم گفتم بخاطر صندلي دست چپمم روم سمته دوستمه گفت حالا هر چي با يه حالت خيلي بد جواب سوالشو دادم اونقدر حالم بد بود كه بزور حرف زدم مرتيكه بي شعور باز يه سوال داد يه پسرهه رفت حل كنه اومد پشت رديف من وايستاد هي نگاه ميكرد تابلو بود ميخواد بياد سمت صندليم ولي قيافم تابلو سگ بود نيومد تا ته كلاس زير چشمي نگاه ميكرد منم اصلا نگاش نميكردم نكبتو حالا حضور غياب داره ميكنه تا گفت چپ دست گفتم بله يه حالتي نگاه كرد بعد اسمم دوتا پسرا سوال پرسيدن واي هر دوشونو گفت اقاي چپ دست وايييييي تابلو حواسش بهم بود هي گفت به پسرا ببخشيد پسرام ميخنديدن واقعا نميدونم چه جوري خودمو نگه داشتم اصلا از من بعيده ولي واقعا نميدونستم بهش چي بگم چون غير فحش هيچي اون لحظه تو دهنم نبود هنوزم اروم نشدم موندم من تا اخر اين ترم با اين دو تا استادم چه غلطي كنم جالبه كه اين استاده به هيچكس در اين حد حرف نزده بود چه ميدونم داداشم ميگه فهميدن تو تيكه خوره ملسي هستي هفته ي ديگه موندم ميخوام سر كلاسش چه جوري بشينم ولي ميدونم كه تا ته ترم سر كلاسش سگم حالا خدا كنه پاش كنم . واقعا ديروز روز گندي بود هيچوقت فراموش نميكنم والسلام الان سایت دانشگاهم ۱۰ کلاس دارم وای که امروز ای حالم گرفتست که نگو دلم شور میزنه امروز قرار اندیشه رو بپیچونیم بریم بی پولیو ببینیم البته ابی بی سی میگه بعد کلاس بریم من میگمم دیر میشه حالا ببینیم چی میشه وای هفته ی قبل اصلا برام هفته ی جالبی نبود این فک فامیل عقده ایمون پشتم کلی الکی حرفیدن بخاطر اینکه من عروسی دختر عموم لباسم باز بوده رقصیدم یکی نیست بگه به شما چه حسودااااااااااااااااا ایشششششششش سانس اول پنجشنبه سر کلاس فیزیک رفتیم یهو دیدیم کل پسرای کلاسمون دم در هستن دخترام سر کلاس ردیفای اولو تصرف کردن رفتیم ۳ تایی نشستیم کنار صندلی من دو تا کیف بود من که نمیدونستم جای کیه اقا این ورودیای ما که همشون در جریان عشاق ما هستن اخه یکیم بیاد به ما بگه خوب خلاصه نشستیم پسرا دم در تابلو داشتن پشت ما میحرفیدن نگو مارو میخواستن به یکی از دوستاشون نشون بدن پسر خنگ تشریف داشت مگه میفهمید هی میگفت کدومههههههههه اخه اخر دوستش خسته شد اومد تو کلاس گفت ولمون کن گفت تورو خدا بیا بگو من یه وقت گند نزنم پیدا نمیکنم یه دختره تو کلاسمونه خیلی فشنه فکر کرد اونه گفت این مانتو کرمرو میگی اونم میگفت نه بابا ایناهااااااا این دختره هم فکر کرده بود اینو میگن هی عشوه میومدو لبخند میزد من بزور جلو خندمو گرفته بودم بلاخره فهمید تو صورتمون میگههههه ااااااااااااا ایناننننننننننننن بعد داشتن به اونی که کیفش کنارم بود میگفتن میخوای چی کار کنی وای مردهه بودم از خنده اخر تا اومد بشینه وسایلاشو برداشت یه صندلی رفت اونور تر تا اخر کلاسم سمت من یه نگاهم نکرد مردم از خنده پسره کتاباشو گذاشته بود رو صندلی خالیه بینمون داشت میرفت ناهار انقدر سمت من برنگشت کتاباشو کلا جا گذاشت مونده بودم بگم یا نه پسرای پشتمونم همه سر پا بودن داشتن میرفتن پسره دیگه تا دم در رفته بود گفتم اقا دیدم همه برگشتن دارن نگام میکنن وایییی بزور بهش گفتم کتاباتو نمیبری گفت اوه اوه اومد برداشت یه تشکرم نکرد جالب اینجاست این احمقا تا ما از کلاس نریم نمیرن همه میمونن دم در چی بگم بهشون همشون با لبخند راهیمون کردن هه هه ساعت دوم رفتیم سر کلاس دو تا از پشتیامون باز غیبت برگشته میگه اینا خیلی میخندن مهربونن معلومه اخلاقاشون خوبه که اینهمه میخوانشون وای منو بی بی سی بزور خودمونو نگه داشته بودیم اون یکی میگه اره ولی خوشگلم هستن اخه چی بگی بهشون باز خوبه برعکس دخترا که اینقدر پشتمون بد میگن این پسرا فهمیدن ما با کسی کار نداریم خدارو شکر سانس دوم راستش الان موندم کدوم یکی از اتفاقارو بگم انقدر روزانه حرکات موزون میبینم که دیگه موندم از الان دلم برا چهارشنبه گرفته وای چه روزیه خدایا خودت ارومم نگه دار کات والسلام واي سلام دوست جونام خوبيد؟ گرچه اينروزا معلومه شما هم مشغلتون زياد شده كه زياد نميسريد امان از اين درسو دانشگاه واييييي راستي روز دختمل مباركككككككككككك به بهههههههه چه روزيه امروز ولي حيف من امروز زياد رو حال نيستم دلم باز الكي گرفته ولي بيخي سانس اول واي شنبه كه زلزله اومد جاتون خالي چقدر خنديديم من سر كلاس انديشه بودم بي بي سيم طبقه بالا سر كلاس شيمي بود يهو لرزيد همه بچه ها جو گيررررر جيغ زدن استاد كه اصلا نفهميد چون درسم درباره توهم بود همه بچه ها گفتن زلزله استاد ميگفت توهم زديد بي بي سي اس داد گفت زلزلرو داشتي منم به استاد ميگم توهم نيست طبقه سومم اس دادن زلزله اومده بچه ها انقدر ميخنديدن من كه كنار در نشسته بودم دختر كناريم پا شد كيفشو ورداشت رفت بيرون از خنده مردم منم به همه اعلام ميكنم بريد زيره صندلياتون چار چوبه در مال خودمه هه اخر كه همه بچه ها داد زديم ديگه تمركز نداريم همه زديم بيرون هه هه حالا الكيااااا ما كه كلاسمون تعطيل شد منتظر موندم بي بي سي 30 مين ديگه تعطيل شه بريم كه يهو از بلندگو اعلام كردن همه ي دانشگاه تعطيل همه برن بيرون وايييييييي نميدونيد چي شد همه جيغ ميكشيدن منم تو اون هيرو بير سوت ميزدم ههههههه حالا رفتيم ميني بوس سوار شيم تا مترو چون دانشگامون تو بيابونه ديگه هه هه مگه ميني بوس ميشد سوار شي يك ترافيكي بود پسرا اكثرا ماشين داشتن ما هم اب دهن قورت ميداديم بلاخره تصميم گرفتيم پياده بريم چون وايستادن فايده نداشت اكثر بچه هاي دانشگاه پياده به سمت مترو راهي شديم يه خورده رفتيم يهو ميني بوسيه داد زد بيايد تو ميني وايستيد همه حمله كرديم رسيديم مترو با هزار بدبختي تو مترو كه همه بچه هاي دانشگاه بودن ديونه شده بودن ما هم چيسو بستني خريديم رفتيم مترو بستنيو ميخوليدم يهو اون احمقي كه تو خيابو ولي عصر دنبالمون بودو ديديم اسمش عماده با طوسي بود كه يكي از بچه هاي اكيپه نارنجيست با كنه كه خودشو الكي به اينا چسبونده بود داشتم بستنيو ميخوردم طوسي اينا زول زده بودن با نيشه باز عماد ميگفت به منم ميدي گفتيم نوچ طوسي ميگفت اخر عمري دارن بستني ميخورن بي بي سيم گفت بيشعور هه همه وايستاده بوديم مترو بياد من گفتم 4 تايي رديف شيد بلاخره در جلو يكيمون باز ميشه طوسي اينام رفتن عقب فك كرديم سوار نميشن ديگه اقا مترو اومد در دقيق وسطش افتاد جلو من بي بي سي ايتنا كناره ها بودن يهو طوسي رفت از گوشه كه بي بي سي بوود تا در باز شد بي شعور هل داد بي بي سيم يه هل داده بود ولي طوسي اونو رد كرده بود اقا تا در مترو باز شد منو طوسي كله كرديم تو مترو بيشعور اومد منو هل داد چون هردومون يه جارو نشون كرده بوديم من نتونستم بشينم اومد خودش بشينه ديدم كلههههه منم با دست يه هلش دادم اقا اين يهو پرت شد زمين منو ميگي داشتم ميمردم از خنده حالا افتاده بود رو كتونيم منم نميتونستم بشينم منم هي با لقد ميكوبيدم بهش كه پاشوووو هه هه اون گيجه گيج شده بود منم داشتم ميتركيدم چهار دستو پا از او كتونيم پاشد رفت با كمك صندلي بشينه كه يهو رفت رو پاي يه پيرزنه نشست من كه داشت اشكام ميريخت اصلا يادم رفت برا كسي جا نگه دارم وايييي پيرزنه ميگفت پسرمم پاشووووو هه هه غش كرده بودم اقا نگو همه اين جدال منو طوسيو ديده بودن چون همه تو اون كابين داشتن غش ميكردن منم از همه بدتر البته طوسي سرشو انداخته بود پايين هيچي نميگفت بي بي سي چون دير اومد فقط زمين خوردن طوسيو ديده بود به من گفت من طوسيو زدم گفتم منم اونم داشت ميتركيد واي اخر يكي از دوستاشون گفت بسه ديگه نخنديد همه ي كابينا خم شده بودن مارو نگاه ميكردن واي حالا كنه جا نداشت بشينه بالا سر من بود طوسي بر گشته رو به ما ميگه دو تا جونون مرد پاشه اين بچه بشينه منم گفتم اين كه خرس گندست هه بي بي سيم گفت خودت پاشو ميمون باز فكر كنم كتك ميخواست خلاصه يكي از دوستاشون پا شد اون نشست اقا اين كنه اي بي جنبست تا امام خميني از خنده داشت ميمرد ميگفت هي ياد اون صحنه ميوفتم كه با يه دست انداختت زميين ميميرم هه هه بگذريم كه اون روز تا خونه اينا چي كار كردن ولي خيلي خنديديم جاتون خالي سانس دوم راستش اين روزا هر لحظه هزار جور اتفاق ميوفته كه اصلا نميدونم بايد كدومو بتعريفم اون پسره كه گفتم با دوست داداشمه سر تجزيه الكي مياد سر كلاس ما البته يه بار اومد قرار بود تا اخر ترم بياد كه انگاري نشد پنجشنبه امام خميني كه پياده شديم يهو ديديم جلومونه يه دخترم داشت باهاش ميحرفيد كه فكر كرديم gf ولي ديديم يكي از دوستاشم هست اين دختره كه داشت باهاش ميحرفيد اين يهو برگشت عقب اقا انقدر شوكه شد ما پشتشيم چون بسيار اين شوكگي با نگاهش تابلو شد تا برگشت منو بي بي سي بخاطر نگاهش انقدر خنديديم اخه ادم اينقدر تابلو همون لحظه رفت كنار دوستش وايستاد دختره ام رفت كنار دوست پسرش گفت عجببببب پس gfاين نبود رفت دستشو حلقه كرد به دوستش يه چيزي گفت دوستشم تابلو برگشت تو صورتم منم شوكههههههه برگشت يه چيز ديگه گفت اونم يه نگاه كوتاه بهم كرد با سر تاييد كرد مونده بودم جالب اينجا بود ما منتظر بوديم از پله برقي بالا بريم اينا ميخواستن با اسانسور برن دختره رفته بود دمه اسانسور اينا كنار ما بودن واييي من ديگه مونده بودم تو كارشون حالا داريم از پله بالا ميريم دختره رفته تو اسانسور اينا كله هاشون از اسانسور بيرونه وايييي من از يه طرف اعصابم خورد بود چون دوست دادارو ميشناخت از يه طرفم خندم گرفته بود از كاره اينا حالا رفتيم بالا اينا با جلومون در اومدن اين دوستش مونده بودم چرا اينقدر مونگول شده بود بسيار احمقانه دوست دخترشو با اون ول كرده بود عينهو بز داشت به من نگاه ميكرد دختره هم باز داشت با اين ميحرفيد ما هم باز گفتيم شايد دوست دخر اينه حالا اين مارو ديده ميخواد از دختره تابلو باز فرار كنه ولي حال كرده بودم دختره از اون اويزونها بودم حالشو اي گرفته بودا هه هه اونا رفتن اونور ما وايستاده بوديم بي بي سي ميگگفت بريم ببينيم كجا نشستم ببينيم واقعا gf كي بود منم كلي خودمو كنترل كردم ولي ديگه داشتم از فضولي ميمردم رفتيم انگار نديديمشو ولي اين گوشه نشسته بود ديديم نه واقعا انگار gf دوستشه هه ديروز سر تجزيه نيومد دوستشم حتي نيومده بود خيلي باحال بود بي بي سي ميگه روش كار كن خيلي خوبه ولي من اگه كار كردن بلد بودم كه الان مامان بزرگ بودم هه هه هه سانس سوم جمعه رفتيم بله برون واي بابا منو بزور برد نميخواستم برم اخه قرار بود استاد شيمي الي بپرسه ميخواستم بخونم ولي هر چي گفتم بابا نذاشت نرم رفتيم ولي اصلا شبيه بله برون نبود جاتون خالي اي دعوا بودااااا عروس يه ماه از من كوچيكتره داماد دو زار نمي ارزيد واقعا موندم سر اين دعوا شده داماد فوقوالعاده ادم جلفو شيتي بود چقدرم چش چرون بود حالمو بهم زد بگذريم من شنبه از همون چيزي كه ميترسيدم سرم اومد ساعت صبح كلاسو رفتم كلاس 7.45 استاد 8.15 اومد منو بي بي سيم تو سالن بودسييم چون بي بي سي ميخواست بره سلف اين كلاس با من نيست استادمون اومد سريع رفتم كلاس استادمون يه استاد ترك فوقوالعاده بي ادب البته با پسرا خيلي بي ادب تره تا نشست رو به من گفت بيا پا تخته واي من اهميت ندادم گفت با تواما بيا پا تخته با اينكه هيچي نخونده بودمو تمرينامم حل نكرده بودم رفتم بهم گفت تمرينارو حل كردي گفتم نه گفت چرا گفتم خونه نبودم گفت هميشه اينجوري گفتم نه اين جلسه اينجور شد گفت تمريناتو حل نكردي تو سالوني اخه يكي نبود بگه مرتيكه من كه نخوندم چه جوري تمرين حل كنم گفت خيلي دانش اموز بي نظمي هستي منم واقعا فشرم زده بود بالا گفتم نيستم گفت هستي قشنگ اومد در دهنم بگم تو نيم ساعت دير كردي من بي نظمم ولي اصلا دلم نميخواد يه درس 3 واحديو الكي بيوفتم گفت بشين منم كه ديگه كاملا ضايع شده بودم اعصاب نداشتم به يه پسره گفت بياد اونم كلي فحشي كرد اون يه كلمه ام بهش حرف نزد يه سوالم پا تخته نوشت نتونست حل كنه يه منفي گرفت باز استاد رو به من گفت اگه ميخواي بيا پا تخته كه منفي نگيري منم ديدم من كه ضايع شدم برم يه ذره از حيثيتمو برگردونم سوالو حل كردم توضيحم دادم يه 30 ميني پا تخته بودم جاتون خالي يه جا اروم جوابشو دادم گفت با دوستت تو سالن صدات همه جارو ور داشته بود در صورتي كه منو بي بي سي يه كلمه ام حرف نميزديم چه برسه صدامون بخواد سالنو ورداره گفتم ولي ما حرف نميزديماا همه زدتن زيره خنده استاد گفت پس چي كار ميكرديد صورت همو نگاه ميكرديد گفتم نه دوستم تنها بود مونده بوديكم شما تشريف بيارين باز بچه ها زدن زيره خنده بس كه من لحنمو مسخره كرده بودم اونم لال شد مرتيكه اشغال خيال كرده استاده هر غلطي دلش ميخواد بايد بكنه يه جا تيكه انداخت گفت لازم نيست براي اينكه درسو بلد باشيد 20 تمرين حل كنيد عينه اين خانوم منم نيشم باززززز هه داشتم ميرفتم بشينم برگشته بهم ميگه ايندفعرو غسر در رفتي حواستو جمع كن هه هه هه باز خوبه تمرينو حل كردم منفي نگرفتم كات دوست جونام فعلا برم كه باز زيادي حرفيدم والسلام واييييي سلاممم اعصابم امروز اي خورد شد يه اپ بلند بالا كردم همش پريد انقده غصه خوردم كم مونده بود بگريم اينجور موقع ها كلي حرص ميخورم ولي خوب دوباره الان گفتم باز باپم بگذريم اين روزا خيلي اتفاقاي جور وا جور ميفته ولي چون هفته اي چهار روز ميرم دانشگاه وقت نميكنم زود به زود بيام اپ كنم درساي اين ترمم خفن سخته حالا بگذريم باز . پنجشنبه تفلد بي بي سي بود جاتون خالي اي خوش گذشت اول قرار بود با چند تا از دختراي دانشگاه كلا اون روزو كلاسارو بپيچونيم بريم دركه ولي اونا الكي بهانه اوردن كه نيان ما هم بيخيال دركه شديم بد كلاس دوتايي رفتيم كافي شاپ بي بي سي گفت چي ميخوري منم كه تا حالا سان شاين نخورده بودم گفتم اينو بگير سان شاينو كه اوردن انقدر گفتم سان شاين سان شاين اينه كه ميگن صندلي كناريمون يه زنو شوهر با دوتا بچشون بودن ازون مثلا باكلاسا نگو حرفاي منو ميشنيدن از خنده مرده بودن بي بي سيم هي ميگفت خفه شو ولي داشت از خنده ميمرد خودشم منم كه ول كن نبودم هه هه بعدم رفتيم ول گردي خيابون وليعصرو اي شخم زديمااااااا همينجور كه ول بوديم يكي از پسراي دانشگاه يهو ديديم جلومونه 3 تايي عينه اوسگولا بهم نگاه ميكرديم رد كه كرديم مرديم از خنده يهو من سر پاساژ دبي وايستادم گفتم بيا يه سفرم بريم دبي بي بي سيم گفت بزن بريم رفتيم كه يه اوسگول زير گوشم چچرت ميگفت اومديم بيرون چند قدم نگذشته بود يهو ديديم اين پسره جلومونه وايستاده داره لبخند ميزنه نگو از اون موقع داشته دنبالمون ميومده ما هم كه شاخامون در اومده بود اي شوكه نگاش ميكرديما واقعا پسراي دانشگاه ما خولم رد دادن ديد ديگه ضايست نيومد ولي فرداش به همه دوستاش گفته بود ما 8 شب تو خيابون ول بوديم قيافه هاشون تابلو بود هه اون روز خيلي خنديديم شبم من تو خواب نگو بلند بلند ميخنديدم بابايي كوبيد تو سرم چشامو باز كردم ديدم دهنم بازه دارم ميخندم قيافه بابارو ديدم كملا اظهار تاسف كرد منم مردم از خنده مامانم از اون اتاق ميگفت لعنت بر شيطون هه هه فردا صبح همه بهم ميگفتن مثل اينكه ديروز تفلد خيلي بهت خوش گذشته هاااااا هه هه هه سانس اول از اون روزي كه نارنجيرو با دختر ديديم همه چي تو دانشگاه عوض شده هر كي پريده بود دوباره اظهار لطف ميكنه ما هم متعجبيم خفن با اينكه نديدم ولي انگار خنده داره هم gfدار شده ولي حيف هنو نديدم ديروز يه حال گرفتم ازش سر پله ها يهو رو به رويه هم در اومديم چشم تو چشم شديم يه اخمي كردم بهش تاريخييي ميخواست روشو ازم برگردونه انگار انتظار نداشت بد من رومو برگردوندم تابلو ضد حال خورد چون وقتي اومد از پله كناريم رد شه وايستاد سر پله منم بي اعتنا رفتم موندم خيال ميكنه حالا كي هست بچه پرو بگذريم تو ازمايشگاه نشسته بوديم داشتيم تئوريو مي نوشتيم كه دو تا از دختراي كناريمون داشتن غيبت مارو ميكردن برگشتن اوليه ميگه انقدر از اينا بدم مياد اون ميگه اره منم متنفرم ازشون باز اوليه چون بي بي سي خيلي لاغره ميگه اين از منم لاغرتره اون يكي ميگه فعلا كه ميبيني خيليا ميخوانش باز ميگه تقصير خودشونم هست بس كه كرمن اون يكي گفت بيشتر از اينكه كرم باشن چ و س ان وايييي ما مونده بوديم واقعا بعضي از اين دخترا خيلي احمقن خيلي جالب اينجاست كه اي دو تا دختر خوشگلم بودن اونوقت به ما كه قيافه هامون معموليه داشتن حسودي ميكردن اين ترم خيلي باحال شده دخترايي كه مثبتن فقط با ما حالو احوال ميكنن بقيه بخاطر اين جريانا سعي ميكنن نگاهمونم نكنن واقعا چقدر براشون مهمه اهميت دادن پسرا عجيبه سانس دوم ديروز يه گند زدم در حد المپيك چون ساعت صبح زود كلاسمو رفتم بين كلاسام خيلي فاصله افتاد بخاطر اين الافيم تو دانشگاه زياد شد با بي بي سي رو يكي از فنا نشسته بوديم كه پشتمونم پنجره بود اين پنجره خيلي توپ چون كاملا دم دانشكده معلومه ازش هر كي مياد ميره رو ميشه ديد رو فن نشسته بوديم كه يكي از هواداراي اون ترمم اومد اسمش تاريخه داشت از پله هاي طبقه 3 ميومد پايين چشش خورد بهم درجا وايستاد منم موندم اين چرا اوسگول شده تابلو داشت فكر ميكرد چي كار كنه چون اون چند تا پلرو اي اروم اومد اومدش پنجره كناري ما وايستاد از بد شانسيش يه دختره چادري رفت كنارش وايستاد كل ديدشو گرفت ديگه نمي تونست منو ببينه منو بي بي سيم از خنده مرده بوديم كناره اون پنچره يه ابخوريم هست اقا اين هي دقيقه به دقيقه ميرفت اب بخوره كه بتونه يه نگاه كنه واي داشتم ميمردم واقعا دختره چه بلايي سرش اورد يه 15 ميني گذشت رفت با دوستاش سمت سايت اينجاهارو از پنجره ميديدم چند مين نگذشته بود ديدم دوباره تنهايي داره مياد سمت دانشكده انگار نتونسته بود طاقت بياره هه هه يه ذره دمه دانشكده با چند نفر حرفيد اين بي بي سي حرف زد حواسم پرت شد دوباره كه برگشتم ببينم چي شد ديدم نيست برگشتم به بي بي سي بگم تاريخو گم كردم يهو ديدم تاريخ جلومه درجا موندمم اونم داشت از پله ها بالا مبرفت همون جور نگام ميرد خندش گرفته بود نيشش باز بود تابلو شد از اون بالا داشتم نگاه ميكردم هه هه سرمو انداختم پايين فهميدم اي گند زدمااااااا اونم انگار از در شتي رفته بود طبقه اول رو فن منتظر بود ما بريم پايين داشتيم ميرفتيم سلف ديدم اونجاست تابلو داشت غيبتمو ميكرد من كه از گندي كه زده بودم اي شلمنده بودمااااااااااااا هه هه هه واي زيادي حرفيدم باقي اتفاقارو بعدا ميتعريفم فعلا باباي والسلام وايييييييي شلامممممممممممممممممممم ببخشيد ديروز نتونستم اپ كنم به جون خودم بد قول نيستما ولي ديروز صبح وقتي رفتم سايت دانشگاه ديدم حذف و اضافست به غير سايت دانشگاه هيچ سايتي باز نميشه اييي ضد حال خوردم فك كنم دلليلم قانع كننده باشه مگه نه؟ هه سانس اول قرار بود كل جريان خنده دارو بتعريفم ولي پنج شنبه يه اتفاقي افتاد كه برق سه فاز از كله منو بي بي سي پريد راستش تو دانشگاه ما يه پسر بود كه اصلا هم رشته ي ما نيست يعني دوست خنده داره اين پسره كه بهش ميگيم نارنجيه اين از ترم 1 بي بي سيو ميخواست اقا يه تابلو بازيا يي در مياورد كه نگو ولي بي بي سيم مرضه عينه منه يه ادم مغرور اصلا انگار نه انگار محل نميداد ولي اين نارنجيه يه كاري كرد كه تقريبا كل دانشگاه فهميدن كه اين بي بي سيو ميخواد انقدر وحشتناك شده بود كه بعضيا بي بي سيو با انگشت نشون ميدادن كه اين همونيه كه فلاني ميخواد القصه كه تا اخر ترم قبل اين اقا بي بي سيو ميخواست به خاطر اين هر كي اين جريانو ميدونت با بي بي سي اصلا كاري نداشت البته يه مورد مشايهه اين براس منم اتفاق افتاده كه بعدا ميتعريفم ولي اين نارنجيرو اين ترم نديديم تا پنج شنبه كه داشتيمم ميرفتيم خونه ديديم كل اكيپ كه چه عرض كنم يه گله ان دمه دانشكده وايستادن البته ما از اول اين ترم ميديديم كه همه شوكه ان ولي نميدونستيم چي شده از دانشگاه رفتيم مترو دم دانشگاهم كه اكيپ مارو ديدن عنهو قاب عكس حلقشونو بهم ريختنو رديفي وايستادن نظاره گره ما ما هم بي اهميت البته خنده داره تنها كسي بود كه بر نگشت سمت ما نا سلامتي قهر بود هه رفتيم مترو يه ذره نشستيم كلي متعجب بوديم از كاراي اينا اقا اينا ميدونن ما هميشه از اين سمت مترو سوار ميشيم بخاطر اين از اونور رفته بودن به طور خيلي اتفاقي ما هم همون مترو رو سوار شديم كه اونا سوار شده بودن وقتي امام خميني پياده شديم داشتيم ميرفتيم سمت صادقيه كه بي بي سي گفت خنده داررو داره ميره علمو صنعت مارو نديد چون داشت ميپيچيد رفتيم جلو تر يهو ديديم 3 تا از بچه هاي اكيپ اونجان يهو چشمشون خورد به من باورتون نميشد يككككك هول كردن شوكه منو نگاه ميكردن تا اينكه بي بي سيم ديدن من كه مونده بودم اينا چشون شده چند قدم جلوتر يهو ديديم نارنجيه با يه دختره داره ميره سرعتو اورديم پايين انقدر شوكه شده بوديم كه نگو بي بي سي كم مونده بود گريه كنه اخه پسره احمق الكي كل دانشگاهو پر كرده بودنارنجيه اصلا مارو نديده بود به GF اش گفت بيا اينجا بشينيم تازه داشتن اشنا ميشدن تابلو بود دختره تا ميخواست برگرده سمت نارنجيه چشش خورد به من قيافشو نكبتي كرد گفت ايشششششششش منم گفتم وااااااااااااا كف كرده بودم اخه به من چه حالا دختره انقدر زشت بود بي بي سي ميگفت لااقا ميرفت با يه خوشگل اونوقت نميسوختم واقعا چه ضد حالي خورد من كه اصلا خبر نداشتم اون 3 تا ام دنبالمون راه افتادن قشنگ كنارمون وايستاده بودن موندم من چرا اونقدر شوكه شده بودمم هه هه كاملا وايستاده بودم جلو نارنجيه كه ببينه ما ديديمش اخر بي بي سي منو كشيد وگرنه من كه بي خيال نميشدم هه هه خاك تو سر كورش اخرم مارو نديد رفتيم تا خونه دوتايي تو شوك بوديم بي بي سي حالش خيلي خراب بود منم ميخواستم دل داري بدم ولي خودمم مونده بودم اخه خيلي ضايع بود سانس دوم اقا شنبه رفتيم دانشگاه بي بي سي اصلا دوست نداشت بياد دانشگاه ولي چون خيلي ضايع بود مجبوري اومد دانشگاه خيلي جالب بود اون 3 نفر يه اطلاع رساني كرده بودن كه همه در جريان پنج شنبه بودن اونايي كه با انگشت نشون داده بودن تا مارو ميديدن سرشونو مينداختن عينهو اقا از جلومون رد ميشدن واقعا شرمنده بودن هه هه شنبه خنده داره ام كلاس داره ولي تا ساعت 1 نديدمش خيلي دوست داشتم ببينمش ببينم چه غلطي ميكنه حالا مال من قهر ميكنه سر كلاس انديشه تنها نشسته بودم بي بي سي كلاسش طبقه بالا بود نيم ساعت زود رفته بودم كلاس صندليه جلوي در نشسته بودم الاف با بي بي سي اس بازي ميكرديم يهو سرمو بردم سمت درو نگاه كردم خنده داره ام با دوستش داشت تو سالن رد ميشد بره كلاس درجا با هم چشم تو چشم شديم دوتايي انگار جن ديده بوديم شوكهههه رفت گفتم ديگه رفته ديگه 5 مين ديگه يهو ديدم دست دوستشو گرفته اومده دم در كلاس به منم اصلا نگاه نميكردن منم ديدم اينجوريه دستمو گذاشتم زيره چونه زول زدم بهشون هه اونم حواسش بود دارم نگاه ميكنم نيشش باز بود يه دور كل بچه هاي كلاسو نگاه كرد چون كلاس انديشه بود همه دختر بوديم پرو برگته ميگه خوبه كلاسش عموميه همه دخترننن كتك ميخواستاااااااا بد ديگه روش زياد شده كلا اومد تو كلاس تخته رو نگاه ميكنه ببينه چه درسي دارم اخه ادم اينقدر پروووووو اون لحظه كه اومد تو كلاس رديف جلوم دو تا دختر نشسته بودن يهو دختره كوبيد به دوستش ميگه اين پسر رو ميگما خيلي نازه ازش خوشم مياددددددد منم چشام 4 تا شد دوستش ميگفت اره خوبه اگه بتوني تورش كني خيلي خوبهانقدر بلند گفت كه برگشتم باز خنده داررو نگاه كردم ديدم اصلا نفهميده بس كه حواسش سمت من بود اي تابلو حالا ببينم اينو كي با دوست دخترش ميبينم هه هه استاداومد در كلاسو بستيم يهو يكي از دوستا ساعت 2:30 از سلف زنگيده بود رفتم بيرون جواب بدم يهو چشمم افتاد به خنده داره تنهايي پشت در كلاسم بود انقدر خندم گرفت كه سريع پشتمو كردم به كل حرفامم گوش كرد قيافش انقدر تابلو بود با كار دوستش قهرو به كل فراموش كرده بود هه كلاسم كه تموم شد رفتم بيرون ميدونستم امكان نداره پشت در باشه كه حدسم درست بود نبود ولي پيچ سالنو كه رد دادم ديدم گله اي با دوستاش رو فن نشسته منتظر منم اصلا نگاه نكردم اخه همشون زوم بودن رفتم دوستم از سلف گفت بريم دنبال بي بي سي اينا باز برگشتيم ديدم هنو رو فنه با بي بي سي كه برگشتيم من بس كه داشتم ميحرفيدم پله اخرو نديدم دوتا پلرو با هم اومدم پايين نگو خنده داره از فن پا شده بود اومده بود سمت پله منم كه از پلهه اومدم پايين ترسيدم اي جيغ كشيدم شانس اوردم نخوردم زمين داشتيم ميخنديديم يهو چشم افتاد پايي ديدم خنده داره داره بهم لبخند ميزنه دوستاشم همچنان زوم اخر اين ديونه ها منو به كل ديونه ميكنن حالا ببينيد هه سانس سوم يه سوال برام خيلي وقته پيش اومده موندم اين پسرا چرا وقتي ميخواي با يه دختر رفيق شن به كل دوستاشون نشون ميدن كه نظر بذن انقدر بدم ميادددد ولي بون اشتثتنا همشون اين كارو ميكنن برام خيلي عجيبه تو دانشگاه كه اين كارو بيشتر براي امار در اوردن ميكنن ولي انگار بايد اين دوستا ي اوسگولشونم قيافيه دخترو تاييد كنن واقعا مسخرست خيلي لز خودشون مطمعنن شما چي فكر ميكنيد؟ كات پس مانده:فردا دانشگاه دارم وايييي درسام خيلي سخته هنوز شيمي معدنيو نخوندم بايد امشب تموم شه دوست جونام مواظب خودتون باشيد منم فلاموش نكنيد اوهههههههه چقده حرفيدمممممم والسلام
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
فعلا برم اصلا حوصله ندارم مرسی که میایدو فراموشم نکردید وای که ساعت ۱۰ با همون استادی که اون هفته حالمو گرفت دارم اصلا دلم نمیخواد برم سر کلاس اهههههههه
| Design By : Night Skin |

